ميرزا محمد حيدر دوغلات
686
تاريخ رشيدى ( فارسي )
فرمود ، هژده « 1 » پسر او 1035 از نظر نايكجهتى ملك خراسان را به شاهى بيگ خان دادند ، الى يومنا مطعون خلايق و مردود طبايع شدند و مع هذا الخسران مستأصل شدند ، چنان كه در ميان يك سال به غير بديع الزمان ميرزا كه به روم رفت ديگر هيچكس باقى نماند . 1036 بابر پادشاه مرحوم هندوستان بدين وسعت را بدان مشقت گرفت و به شما سپرد و رفت . شما همچنين هندوستانى به همچنين شيرخانى بگيرانيد ، خود ملاحظه فرمايند كه از هندوستان و حاصل او تا به خراسان چه تفاوت است و از شير خان تا شاهى بيگ خان چه تفرقه و بر شما تعرض خلايق به چه نوع خواهد بود . اكنون در اين باب سر به جيب تفكر نيك بايد فرو برد و از گريبان غيرت بايد سرى برآورد تا در ميان خلايق سرافرازى حاصل آيد . قبل از اينكه مهمات صورت سهولت داشت از جمله تساهل و نايكجهتى كار به صعوبت رسيد ، اكنون مهم جز به شدايد نامحصور برنيايد . و آنچه به خاطر بنده رسد معروض خواهم داشت ، اشكال تمام دارد . اما كار آسان را قبل ( 335 ر ) از اين دشوار كردهايد ، اگر اين دشوارى را مصابرت ننماييد بسيار دشوارتر از اين پيش خواهد آمد . مصلحت آن است كه آمدن شير خان را به لاهور هنوز چهار ماه بايد ، در اين چهار ماه ، كوهپايه هندوستان را به سلاطين بايد منتقل كرد ، و هر كس را فراخور قسمت خود جايى تمهيد بايد نمود . بنده را فى الجمله تقويت نمايند و بنده متعهد مىشوم كه در دو ماه كشمير را مستخلص نمايم . هركس امور مقرر متعهد خود را صورت دهد ، چون جز وصول بنده به كشمير رسد هر كس « 2 » بنه را به كشمير فرستد و خود در كوه باشد . از آنجا كه كوه سهرند « 3 » است تا كوه سارنگ ، « 4 » 1037 كوه دامن را محكم ساخته باشيم . ديگ و ضرب زن شير خان كه اعتضاد و قوت محاربه اوست و باركش آن گردونهاست هيچگونه به كوه درنمىآيد و به جايى از آن اسباب در مقام محاربه نمىشود و لشكرى از كثرت به قلت غلات ويران مىشود و برگشتن ناچار . كامران ميرزا از اين سخن روى درهم كشيد و گفت ، آنچه تو مىگويى اگر چه حكايت
--> ( 1 ) . نگ : هفده . ( 2 ) . نگ : + كوچ و . ( 3 ) . نگ : سرند . ( 4 ) . نگ : است تا آنجا كه سارنگ متصرف شده .